پنجره ای به من

دلنوشته هایی از درون

فرداا یا بهتره بگم صبح نوبت دادگاه دارم...

البته امروزم سر یه پرونده دیگه دادگاه بودم

مثلا وکیل گرفتم اما همه دوندگیاشو خودم انجام دادم

با این روند که پیش میرم همین روزهاست که وکیلم منو بعنوان کارمندش استخدام کنه

پارسال که باهاش آشنا شدم موقع عقد قرارداد و برای گرفتن تخفیف به طنز گفتم ارزون حساب کنید مشتری بشم

اون موقع حتی به ذهنمم خطور نمیکرد برای موصوع دیگه ای کارم به دادگاه بکشه

اما الان که اینجای داستان قرار دارم چندین پرونده درجریان در سیستم فشل قضایی دارم، که اعصاب و روح روان آدمو به بازی میگیره

متأسفانه ناخواسته توی همچین شرایطی قرار گرفتم

و شدم یکی از مشتری های پایه ثابت آقای وکیل

خدا نصیب هیچکس نکنه

امیدوارم ختم بخیر بشه.

دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 3:11