من حتی از خودم هم خجالت میکشم
از بچگی همیشه همین حس رو داشتم
حتی وقتی خواسته م کاملا به حق بود باز هم روم نمیشد اونو بیان کنم انگار هر خواسته ای که داشتم باید قبل از گفتنش هزار بار توی ذهنم بررسی میشد تا مبادا کسی فکر کنه زیاده خواهم یا دارم چیزی بیشتر از حقم طلب میکنم
آخرش هم با نگفتنم بدهکار همه میشدم
یادم میاد دوران راهنمایی امتحان ریاضی داشتیم دبیرمون برگه های تصحیح شده رو به خودمون داد من 16 و نیم گرفته بودم
برگه ام رو نگاه کردم و جوابها رو دوباره شمردم متوجه شدم یک و نیم نمره کمتر برام حساب کرده
بعضی از همکلاسی هام برگه هاشونو رو برمیداشتن میرفتن پیش دبیر و با اصرار میخواستن نمره بیشتری بگیرن
گاهی حتی جواب درستشون رو نشون میدادن میگفتن آقا اجازه این سوال رو درست نوشتم
منم میدونستم حق با منه میدونستم باید برم و خیلی ساده بگم آقا اجازه این یک و نیم نمره رو برای من حساب نکردی اما نرفتم از خجالت نتونستم برم
برگه م رو برداشتم و به همان نمره راضی شدم نه به این دلیل که نمره برام مهم نبود فقط چون بلد نبودم برای حق خودم حرف بزنم
اون روز شاید فقط یک و نیم نمره رو از دست دادم اما این ماجرا توی زندگیم بارها تکرار شد هر جا باید چیزی میگفتم سکوت کردم هر جا باید اعتراض میکردم لبخند زدم هر جا کسی بیشتر از حقش برداشت و سهم من کمتر میشد، خودم رو قانع کردم که مهم نیست بعد هم وقتی ناراحت میشدم از خودم میپرسیدم چرا هیچ نگفتم، سالها طول کشید تا بفهمم سکوت همیشه نشونه بزرگواری نیست
گاهی سکوت یعنی آدم اونقدر از قضاوت شدن میترسه که حق خودش رو هم انکار میکنه
گاهی آدم از اینکه مزاحم به نظر برسه اونقدر میترسه که اجازه میده دیگران به راحتی از کنارش عبور کنن
از بچگی یاد گرفته بودم خواسته داشتن ممکنه باعث خجالت بشه یاد گرفته بودم اگر چیزی میخوام بهتره چیزی نگم
اما هیچ وقت یاد نگرفتم که نگفتن هم میتونه آدم رو آروم آروم از خودش دور کنه
هنوز هم گاهی هنگام بیان خواسته هام مکث میکنم
هنوز هم صدایی درونم میگه شاید زیاده خواهیه
شاید بهتره کوتاه بیایی شاید ارزشش رو نداره
اما کم کم دارم یاد میگیرم که گفتن حق با دعوا کردن فرق داره
اعتراض با بی احترامی فرق داره
خواستن با زیاده خواهی فرق داره
دفاع از خودم به این معنی نیست که آدم بدی شدم
شاید اون کودک خجالتی که اون روز برگه اش رو برداشت و چیزی نگفت هنوز هم جایی درون من نشسته باشه
اما این بار میخوام کنارش بنشینم و بهش بگم
تو حق داشتی حرف بزنی حق داشتی نمره ات رو بخوای حق داشتی بدون ترس بگی که اشتباهی اتفاق افتاده و مهمتر از همه حق داری توی زندگی برای خودت جا باز کنی بدون اینکه بابت خواسته های به حقت از خودت خجالت بکشی.