چند روزی هست که دیگه اونقدر که خودم میدونستم و میخواستم دنبال پیگیریها و تلاشهای مستمر نیستم؛ راستش یه مدت بود که با تمام توانم سعی میکردم هرچی زودتر به نتیجه برسم و هرچی بیشتر فشار میآوردم، انگار مسیر سختتر و پیچیدهتر میشد؛ تا اینکه بالاخره توی چند روز اخیر با خودم گفتم این همه تلاش بیوقفه و این همه بیقراری واقعاً فایدهای نداره و هر چیزی که بخواد، باید دقیقاً در همون زمانی اتفاق بیفته که خودش مقدر کرده؛ فهمیدم که این همه حرص خوردن و عجله کردن فقط باعث میشه بیشتر کلافه و خسته بشم، در حالی که تهِ تهش همهچیز دستِ تقدیره؛ با توجه به اینکه تا الان هم هر بلایی که خواسته سرم اومده و دیدم که در نهایت همون چیزی بوده که باید میافتاد، دیگه تصمیم گرفتم خودم رو درگیرِ این همه دنبال کردنِ بیپایان نکنم؛ حالا دیگه تصمیم گرفتم فقط تماشا کنم و اجازه بدم زمان خودش همهچیز رو برام روشن کنه و مسیر رو برام تعیین کنه و منم فقط آروم و بیصدا تماشاش کنم.
ناگفته نمونه که مسبب اصلی این نتیجه گیری سیستم فاسد حاکم بر ادارات مملکته.