یه چیزی تو زندگی هست که همیشه سعی می‌کنیم باهاش خودمون رو گول بزنیم
همین که می‌گیم هر بلایی سرمون میاد کارماست ،نتیجه‌ی کارهای خودمه و تقاص گذشته‌مون رو پس می‌دیم
این حرفا واسه آدم‌های معمولی و عادی که دستشون به جایی بند نیست خیلی قشنگ می‌شینه
یه جورایی بهمون آرامش می‌ده که می‌گیم بالاخره عدالت برقرار می‌شه
اما حقیقت این نیست
من یه سری آدم‌ها رو می‌بینم که انگار اصلاً واسه خدا بنده نیستن
یه جورایی باید بگم مغرورن یا شاید هم ظالم
آدم‌هایی که زندگی‌شون مثل آسانسور می‌ره بالا بدون اینکه ذره‌ای سختی بکشن
بدون اینکه بفهمن چقدر به بقیه آسیب زدن یا چقدر حق بقیه رو خوردن
اینجا همه‌چیز فرق می‌کنه
واسه این‌ها کارما انگار اصلاً تعریف نشده
هر چی می‌شنویم که عدالت سر می‌رسه و بالاخره تقاص پس می‌دن همه‌اش واسه ما آدم‌های معمولی و ساده‌لوحه
ما که می‌گیم خدا اون دنیا حسابشون رو می‌رسه
اما واقعیت اینه که تا حالا ندیدیم کسی اونجا تقاص پس بده
هر چی می‌بینیم اینه که انگار اگه ظالم باشی دنیا و کارما هم هواتو دارن و تو مسیرت برات فرش قرمز پهن می‌کنن
نمی‌دونم چرا دارم این خزعبلات رو می‌نویسم
شاید چون واقعاً درگیر آدم‌هایی هستم که هیچ راهی برای مقابله باشون ندارم
شاید دارم از روی درماندگی گله می‌کنم یا شاید رگ فیلسوفیم زده بالا
اما ته دل من یه اعتراض بزرگ هست
یه شکایتی که از خون می‌جوشه
من معتقدم هر کسی داره ظلم می‌کنه باید همین اینجا و همین حالا تقاصش رو پس بده
اون دنیا که دیگه برای مظلوم‌ها فایده‌ای نداره
آدم وقتی از دنیا می‌ره دیگه نمی‌تونه عدالت رو ببینه
پس اگه عدالتی هست باید همین‌جا باشه و همین‌جا پاش باید به زمین بیاد
اما انگار دنیا یه قانونِ بی‌رحمانه داره
یه قانونی که انگار برای قوی‌ها، برای اونایی که می‌تونن بی‌خیال بشن، یا برای اونایی که اصلاً با خدا کاری ندارن، همیشه راه باز می‌کنه
در حالی که ما مظلوم‌ها، با تمام مهربونیمون و تمام تلاش‌مون برای درست موندن، انگار داریم توی یه چرخه‌ی بی‌پایان از سکوت و تحمل می‌چرخیم
نمی‌دونم تهِ این مسیر چیه؟!.…
یعنی واقعاً قرار نیست همین‌جا حساب‌ها تسویه بشه
یا اینکه قرار بود تهِ این دنیا، یه جایی توی یه ابدیت دور، یه حساب‌کتابی باشه که الان چشمِ ما توان دیدنش رو نداره
اما حقیقت تلخ اینه که آدم وقتی توی حال خودش نیست، وقتی از بی‌عدالتی همین لحظه درد می‌کشه، اون ابدیت‌ها براش خیلی دور و بی‌معنیه
اون فقط یه فرضیه ست...
اما این ظلم‌ها، این زخم‌ها، این آسانسورهایی که فقط برای بعضی‌ها بالا می‌ره، همه‌اش واقعیتِ زنده و تلخه.