بعضی وقتها که میشینم به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر آدمهای مختلف از کنار زندگیم رد شدن مثل مسافرایی که فقط یه مسیر کوتاه همسفر میشن و بعد تو ایستگاه بعدی پیاده میشن اولش فکر میکردم هر کدومشون قراره موندگار بشن کلی وقت و انرژی گذاشتم واسه رفاقتایی که فکر میکردم واقعیه اما تهش فهمیدم خیلیاشون حتی ارزش اینو نداشتن که بخوام براشون حرص بخورم یا روحمو آزار بدم
آدما میان و میرن، من دیگه یاد گرفتم که خیلی راحت با این موضوع کنار بیام قبلا فکر میکردم اگه کسی بره یه چیزی ازم کم میشه ولی الان میبینم نه اتفاقا سبکتر میشم زندگی خیلی کوتاهتر از این حرفاست که بخوام خودمو درگیر آدمایی کنم که بود و نبودشون هیچ فرقی به حالم نداره الان فقط دلم میخواد ریلکس باشم و از همین سادگی زندگیم لذت ببرم بیخیال هر چی که قراره ذهنمو درگیر کنه، بدون اینکه دنبال ثابت کردن چیزی باشم به راه خودم ادامه میدم
رفاقت واقعی خیلی کمتر از اون چیزیه که فکر میکردم ولی همون چند نفری هم که هستن کافیه بقیه فقط گذری بودن که اومدن و رفتن و درسش رو یاد دادن حالا هم که دارن میرن بهتر که میرن هر کسی که هست بره، دیگه یاد گرفتم چطور جزیره آروم خودمو داشته باشم و نذارم هیچ کسی این آرامش سادمو بهم بزنه.